|
بوی باران ... بوی سبزه ... بوی خاک شاخه های شسته ... باران خورده ... پاک اسمان ابی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس ... رقص باد نغمه ی شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار...
+
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 18:59 توسط nadia
|
http://rouzhaoshabhayeman.blogfa.com/ سلام به تمامی دوستان گلم این ادرس وبلاگ جدیدمه که البته دیر به دیر اپ میشه اگر دوست داشتید میتونید از اون هم دیدن کنید .
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12:1 توسط nadia
|
سرسری نه ... خواهش می کنم با دقت بخون و با صداقت جواب بده . ۱ ـ چه موضوعی بیشتر از همه تو رو غم گین می کنه ؟ ۲ ـ چه مو ضوعی بیشتر از همه تورو خوشحال می کنه ؟ ۳ ـ بچه که بودی دوست داشتی چه کاره بشی ؟ شدی ؟ ۴ ـ زیباترین جمله ای که تا به حال شنیدی چی بوده ؟ ۵ - بهترین کتابی رو که می تونی برای خوندن پیشنهاد کنی چیه ؟ ۶ ـ بزرگترین عیب رو تو خودت چی می بینی ؟ ممنون این تنها پستی که خودم هم براش نظر می ذارم . ۱ ـ چیزی که تو زمان حال من رو خیلی اذیت می کنه اعتیاد جووناست . ۲ـ سلامتی و رفاه برای همه و تفریح و خرید ... ۳ـ دوست داشتم نقاش بشم و خوشبختانه شدم . ۴ـ هنر گوش دادن را فرا گیرید فرصت ها گاهی به اهستگی در می زنند . ۵ ـ خانوم ( مسعود بهنود ) ۶ ـ نیمه تموم گذاشتن خیلی از کار هام ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 18:50 توسط nadia
|
باد پیچید در ترانه ی برگ برگ لرزید از بهانه ی باد هر کجا برگ خشک بود افتاد باغ نالید و گفت : " باد مباد " در شگفتم گناه باد چه بود ؟ برگ خشکیده بود باد ربود باد هرگز نبود دشمن برگ مردن برگ دست باد نبود زندگی ذره ذره می کاهد خشک و پژمرده می کند چون برگ مرگ نا گاه می برد چون باد زندگی کرده دشمنی ... یا مرگ ؟ فریدون مشیری
+
نوشته شده در جمعه 13 آبان1390ساعت 19:32 توسط nadia
|
پدر یادت در قلب ها ماند و نامت جاویدان بر زبان ها
+
نوشته شده در شنبه 7 آبان1390ساعت 21:13 توسط nadia
|
کسی را دوست داشته باش که قلب بزرگی داشته باشد تا برای جا گرفتن در قلب او مجبور به کوچک کردن خودت نشوی .
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 22:16 توسط nadia
|
+
نوشته شده در شنبه 16 مهر1390ساعت 12:31 توسط nadia
|
چنین بود ... از ان روز ازل روزم چنین بود ... عنان در چنگ عشق اسمانی ... زمان بر سنگ سرد بی زبانی ... زمین تار ... زمان تار ... نشاطم شیون باد خزانی ... حیاتم پیری قبل از جوانی ... از ان روز ازل روزم چنین بود ... چنین بود ... چنین هست ... کارو
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 14:33 توسط nadia
|
از چارلی چاپلین پرسیدند : خوشبختی یعنی چی؟ گفت: فاصله ی یه بدبختی تا بدبختیه دیگه!
+
نوشته شده در شنبه 9 مهر1390ساعت 12:47 توسط nadia
|
به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند در رگ ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش فریدون مشیری
+
نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1390ساعت 12:48 توسط nadia
|
با تاریکی نمی توان با سیاهی مبارزه کرد باید با نور بر ظلمت غلبه کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 18:20 توسط nadia
|
کاش می دیدم چیست ان چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ........
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 12:44 توسط nadia
|
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا دلم تنهاست . وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست! خروش موج با من می کند نجوا : که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... ........................ مرا ان دل که بر دریا زنم نیست ز پا این بند خونین بر کنم نیست امید ان که جان خسته ام را به ان نادیده ساحل افکنم نیست ! فریدون مشیری
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 20:8 توسط nadia
|
پرسپولیس ۶ استقلال ۰
+
نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 13:59 توسط nadia
|
بی پدر
به سر خاک پدر دخترکی صورت و سینه به ناخن می خست که نه پیوند و نه مادر دارم کاش روحم به پدر می پیوست گریه ام بهر پدر نیست که او مرد و از رنج تهیدستی رست زان کنم گریه که اندر یم بخت دام بر هر طرف انداخت گسست شصت سال افت این دریا دید هیچ ماهیش نیفتاد به شست پدرم مرد ز بی دارویی وندرین کوی سه دارو گر هست دل مسکینم از این غم بگداخت که طبیبش به بالین ننشست سوی همسایه پی نان رفتم تا مرا دید در خانه ببست همه دیدند که افتاده ز پای لیک روزی نگرفتندش دست اب دادم به پدر چون نان خواست دیشب از دیده ی من اتش جست هم قبا داشت ثریا هم کفش دل من بود که ایام شکست این همه بخل چرا کرد مگر من چه می خواستم از گیتی پست سیم و زر بود خدایی گر بود اه از این ادمی دیو پرست
+
نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 13:0 توسط nadia
|
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من اغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است ... مثل تنها مردن ... دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 13:37 توسط nadia
|
روزی خواهد امد شیطان فریاد بزند : ادمی پیدا کنید من سجده خواهم کرد. ................. به سه چیز تکیه نکن . غرور و دروغ و عشق . ادم با غرور می تازد . با دروغ می بازد و با عشق می میرد. ................. اگر مثل گاو گنده باشی می دوشنت . اگر مثل خر قوی باشی بارت می کنند . اگر مثل اسب دونده باشی سوارت می شوند . فقط از فهمیدن تو می ترسند. .................... خداوندا از بچه گی به من امو ختند همه را دوست بدارم . حالا که بزرگ شده ام و کسی را دوست می دارم می گویند فراموشش کن. ................
+
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 14:49 توسط nadia
|
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزا بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد . کوروش بزرگ
+
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1390ساعت 21:46 توسط nadia
|
لبخند یک لحظه بیشتر پایدار نیست ولی گاهی خاطره اش تا ابد پایدار می ماند . لبخند زدن اسان ترین و کم هزینه ترین راه برای رسیدن به یه چهره ی زیبا و دوست داشتنیه . باور کنید . پس لبخند بزنید .
+
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1390ساعت 20:30 توسط nadia
|
من سازم : بندی اوازم . بر گیرم . بنوازم . بر تارم زخمه ی " لا " می زن راه فنا من دودم : می پیچم " می لغزم . نابودم . می سوزم.می سوزم . در رگ ها همهمه ای دارم . از چشمه ی خود ابم زن . ابم زن. و به من یک قطره گوارا کن . شورم را زیبا کن . باد انگیز در های سخن بشکن . جا پای صدا می روب . هم دود چرا می بر . هم موج من و ما و شما می بر.... " سهراب سپهری "
+
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1390ساعت 20:7 توسط nadia
|
ملا در خواب دید گنجی یافته و بر دوش می برد واز سنگینی ان شلوارش را نجس کرده.از خواب که بر خواست زنش دادوبیداد راه انداخت که : مرد نا حسابی !خجالت نمی کشی سر پیری مثل بچه های دو سه ساله شلوارت را کثیف می کنی؟ملا گفت : ضعیفه!اگر همه ی خوابم راست در امده بود حالا دست و پایم را می بوسیدی .چه کنم که نصفش بیشتر راست نشد . دزدی شب به خانه ی ملا امد عقب مالی می گشت که برباید.ملا فهمید . بیدار شدوبه او گفت :ان چه تو در شب تاریک می جویی ما در روز روشن جستیم و نیافتیم.
+
نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت 17:58 توسط nadia
|
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدای گدایی بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود نا امید نباشید . یه روزی یه زمانی که اصلا انتظارش رو ندارید به اون چه که همیشه ارزوش رو داشتید می رسید . باور کنید .
+
نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت 12:59 توسط nadia
|
مواد لازم برای درست کردن مرد : مواد را حرام نکنید مرد درست بشو نیست . ( یک فمنیست ناشناس )
البته به نظر من در مواقعی نادر در مردها نیز استثنا پیدا میشه مثل دکتر علی شریعتی که زن رو از دیدگاه خودش این طور تعریف کرده :
زن عشق می کارد و کینه درو می کند . او می زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی . او درد می کشد و تو نگران از این که دختر باشد . او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی . او مادر میشود و همه جا می پرسند : نام پدر..................................
+
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 18:53 توسط nadia
|
عده ای دائم غر می زنند که گل سرخ خار دارد اما اگر خوب دقت کنیم شاد می شویم که خارها گل دارند .
+
نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 14:51 توسط nadia
|
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
+
نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 15:38 توسط nadia
|
|